تبليغاتX
پارازیت - آخرین روز دوران مدرسه - سال تحویل!

پارازیت

به کجا می برد این کوچه مرا ...

آخرین روز دوران مدرسه - سال تحویل!

سلام!

 سال 1387 هم رسید ! و پسرک همچنان می رفت ... 

 هرچی فکر کردم که واسه سال نو و لحظه سال تحویل یه پست بدرد بخوری جور کنم هیچی پیدا نکردم ! کلی تو شعرا و سخنای ادبی دنبال گشتم ولی هرچی می گشتم کمتر چیز بدرد بخوری پیدا می کردم !

 

 

آخرشم کیبورد بدست گرفتم!!! و یه 3/4 خطی آماده کردم تا به عنوان مطلب سال نو بزارمش تو وبلاگ !

شنبه آخرین روز مدرسمون بود ! 12 سال چه زود گذشت ...! شاید بخاطر اینکه 12 سالو فقط تو 2 تا مدرسه بودم اصلا اگذشت سالها رو احساس نمی کردم ! یادش بخیر از همون روز اول ماول ابتدایی جنجالی بودم !!! خوب کدوم بچه ای روز اول مدرسه با خانم معلمش دعواش میوفته که بیانو معلمشو عوض کنن !! خوب اون خاطره هم یادم اومد ! از اون موقع تا حالا بهش فک نکرده بودم ! کم کم داش یادم می رفت ! بذار ماجرا رو بگم ! مدرسه ابتداییمون کلاس اولش 2 تا کلاس اول داشت ! یه کلاس خانم بداریان معلمش بود و کلاس دیگم یه خانم زشت و ... !!! همه دلشون می خواس بچه هاشون برن تو کلاس خانم بداریانه که خیلی پیشه او خانمه دیگه خوشگل تر بود ! خوب منم خوشگل تره رو دوس داشتم دیگه !! بعد هرچی مامان باباها زور زدن کلاس بچه هاشونو عوض کنن مدیر مدرسه کاری براشون نکرد ! تا اینکه من گفتم باید خودم ابتکارو بدست بگیرم ! هنوز 5 دقیقه از سر کلاس رفتنمون نگذشته بود که با خانم معلمه دعوام افتاد و ... !! 3 نقطشو نگفته ولی خودتون باید بفهمید که تو اون چند لحظه چی گذشته که بلا فاصله خودشون ورداشتن کلاسمو عوض کردن !

 

از چهارم ابتدایی به بعد تنها کسی بودم که هر سال یه چند روزی دوربین می بردم مدرسه و از هر سال مدرسمون تو این 7/8 سال عکس و فیلم دارم ! اون زمانا بعضیا طعنه می زدن که چه بچه سوسوله یا اینکه چه حوصله ای داره و عکس و ... چه می خواد علاف !!! ولی همین آدما چند سالی که گذشت افتادن دنبالم تا عکسا رو به اونام بدم ! خوب دیگه اصلا چرا یهو اومدیم سر عکس گرفتن ....؟!  آها ! :d

 

شنبه آخرین روز دوران مدرسم بود ! آخرین روزای اسفند 86 ! کلاس 13 /14 نفره ما هر روز معمولا 4/5 نفر غایب و داشت ! ولی امروز با اینکه روز آخر سال بود همه اومده بودن ! مثه اینکه همه بچه ها هم قبل تموم شدن مدرسه ها داش دلشون واسه هم دیگه تنگ می شد ! عجب کلاسی داشتیما! مدیر و معاونا می گفتن با اینکه 12/13 نفری بیشتر نبودین ولی شرترین و شلوغ ترین کلاسی بودین که ما تاحالا داشتیم ! خوب حقم داشتن ! کدوم کلاسی میان دیوار کلاسو می ندازن !  وقتی ناظر مرکز از تهران برای نظارت اومده دینامیت می ندازن سر کلاس !!! یه همایشی رو که چند روز واسه اجراش وقت گذاشتنو خراب می کنن و کلا می زنن میری-ن-ن تو هیکل مدیر و معاون و همه کس !!!  و از همه اینکه هر 12/13 نفر با هم اتحاد دارن که کوچکترین چیزی رو بروز ندن و تابلو نکنن ! خیلی چیزایه دیگه ای هم بود که قابل گفتن تو اینجا نبودن !

 

شنبه آخرین روز مدرسمون بود ! منم ورداشتم یه دوربینو تو یه کارتون جاسازی کردم طوری که کسی کوچکترین شکیم بهش نکنه ! بعد ورداشتم یه گوشه کلاس کار گذاشتمش ! هیشکی نمی دونست که آخرین زنگ کلاس پیش دانشگاهی تجربی از اول تا آخرش داره ضبط می شه !! کلید ریکورد و زدمو رفتم نشستم ! جامم عوض کردم اومدم وسط کلاس نشستم تا تو فیلم خوب بیوفتم ! معلمه دید خوشتیپ کردمو جامم عوض کردم بعد هم سر کلاس همش حواسم پیشه دوربین بود بهم شک کرده بود و همش از من سئوال می پرسید ! خلاصه چون روز بعد انتخاباتم بود معلمه کلی حرف سیاسی زد ! کلا آدمه خیلی شوخ طبعیم بود ! معلمه زبانمون ، آقای نیکنامی ، کلا بعد معلم شیمی مون بهترین معلم امسالمون بود ! الته تو شوخ طبعی و خندوندن بچه ها همه می دونن که تکه !  زنگ که خورد گفتیم خوب آقا از اول جلوی دوربین مخفی بودینو همه حرفاتون ضبط می شده ! بزودی حالتونو می گیریم تا شما باشید که سر کلاس تیکه بندازید !! بعد هم یه خنده تلخی کرد و رفتیم باهاش یه چندتاییم عکس یادگاری گرفتیم ! زنگ خورد و بچه ها کیفاشونو دسشون گرفتنو برای همیشه مدرسه رو بدرود گفتن !

 

اینم ۲ تا از عکسهایی که گرفتیم ! اونی که دورشو گردی کشیدم خودمم ! تو عکس دومیم ، ردیف پایین از چپ نفر دوم !

عکس شماره یک : (بچه های پیش دانشگاهی)

برای مشاهده عکس در سایز بزرگ و دست نخورده اینجا را کلیک کنید !

 

عکس شماره دو : (بچه های کلاسمون)

 

برای مشاهده عکس در سایز بزرگ و دست نخورده اینجا را کلیک کنید !

 

 

+ نوشته شده در  2008/3/17ساعت 14:25  توسط حمید  |